قهرمان ميرزا عين السلطنه

842

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

از پس من غم است و پيش غم است * زبر من نم است و زير نم است اين دل بسته خستهء درد است * وين تن خسته بستهء الم است عجبا هرچه بيش مىنالم * مر مرا رنج بيش و صبر كم است بيشمار انده است بر من جمع * اين بلا بين كزين شمرده دم است آتش طمع و دود آز و نياز * همه از بخت دوزخ شكم است بگذريم نصيب و قسمت ما همين است . شكر بايد كرد . الحمد لله به يك اندازه راحت هستيم . خداوند عمر به حضرت و الا بدهد و اميد ما را از آن خانه قطع نكند . وضع والى و حاكم فردا صبح را آقاى عماد السلطنه دعوت فرمودند . غروب منزل رفتم . خيلى شاهنامه خواندم . دو حكايت هم از الف‌ليل خواندم ، خيلى بامزه بود . كاغذى محمد ميرزا در جواب رقعهء من نوشته بود . خيلى « شاه اندازى » كرده بود . از يك سال حكومت شاهزاده خيلى تفاوت كرده‌اند باشد تا بيايد و تلافى كنم . گيلان هم مغشوش است . امسال مثل ركن الدوله معزول خواهند شد . اگرچه گيلان خيلى منظم‌تر است و حساب ملك‌آرا خيلى درست‌تر و تمام حقوق مردم رسيده است ، بر خلاف شيراز . اما دوغ و دوشاب يك‌سان [ است ] . چون مؤيد الدوله پنجاه هزار تومان مىدهد حسام السلطنه هم حاضر است . هردو عريضه داده‌اند ممكن نيست ندهند و حال آن‌كه مؤيد الدوله مبلغها مقروض [ است ] و دويست هزار تومان متجاوز از مال ديوان را خورده و حساب حكومت دوازده سال قبل گيلان او نگذشته تا برود به حساب ساير جاها . تذكرهء احوال رودكى - عايدى سالانهء عضد الملك جمعه هفتم - صبح را خانهء آقاى عماد السلطنه رفتم . ميرزا ابراهيم وعده كرده بود براى نوشتن تذكرهء احوال رودكى آنجا بيايد . هرچه معطل شديم نيامد . اندرون رفتم ديدم نزهت و كوكب سلطان آنجا هستند . معلوم شد قبل از من آمده‌اند . ميرزا محمد حسين حكيم‌باشى هم آمده بود . بعد از ناهار بيرون رفتيم . ناهار فقط آش رشته بود . محض بىميلى من درست كرده بودند . مجبورا خوردم . قدرى گذشته سوار شده از دروازهء دولاب بيرون رفتيم . باغ سليمانيهء عضد الملك رفتيم . اين قنات سليمانيه سالى دوازده هزار تومان اجاره مىرود و نقدا در طهران به جناب عضد الملك داده مىشود . عضديه و هاشم‌آباد كه هريك نيم فرسنگ با دولاب مسافت ندارند سالى پانزده هزار تومان ، روى هم رفته سالى بيست و پنج هزار تومان خرج دررفته به عضد الملك عايد مىشود . غرور عضد الملك باغ را ضايع كرده بودند . خيلى بىصفا بود ، تماشائى نداشت . اين دهات است كه عضد الملك را آنقدر مغرور كرده . در دروازهء طهران بيست و پنج هزار تومان به